X
مجلس فرشتگان
مجلس فرشتگان
نویسنده : دکتر محسن عباسي
موضوع : بررسي طرح مراکز فرهنگي دفاعمقدس
سال نشر : 1396
گروه مخاطبین : همه
توضیحی کوتاه درباره اثر :

بحث خود را با محوريت موزه شروع ميکنم؛ و در ضمن نيمنگاهي خواهيم داشت به موزههاي مطلوب از نگاه ما. اين ما، ماي فرهنگي، ماي خودي و ماي بومي است و بايد در نظر داشت که اين نگاه  به هيچ نحو يک نوع نگاه انحصاري نيست، بلکه نوعي نگاه فرهنگي است.

تجربهي اندکي که براي من در حوزهي موزههاي دفاعمقدس حاصل شده، نشان ميدهد که ما در موزههايمان در وجه بيانِ مقولهي دفاعمقدس، نه تنها به نقطهي مطلوب نرسيدهايم، بلکه هنوز در ابتداي راه هستيم.

اگر بخواهيم آسيبشناسانه به اين مسأله نگاه کنيم، ميشود اين مسأله را از زواياي مختلف مورد آسيبنگاري قرار داد. اينکه چرا موزههاي دفاعمقدس ما مثل موزههاي بقيهي نقاط جهان در تبيين آنچه که رسالت آنها به شمار ميرود ناتوانند؟ يا اگر بخواهيم مثبت نگاه کنيم حداقل به نقطهي مطلوب نزديک نشدهاند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اگر بخواهيم از منظر واژهشناسي موضوع را مورد بررسي قرار دهيم، با دو مقولهي "موزه" و "دفاعمقدس" روبهرو ميشويم. انشاءالله اينطور است که ما درخصوص دفاعمقدس به شناخت نسبي دست پيدا کردهايم. که اگر ما دفاعمقدس را حتي به صورت نسبي خوب نشناخته باشيم حضور در جايگاه مديريتي اين حوزه داراي اشکال و عملي غاصبانه است.

من در مقولهي آسيبشناسي، بر کلمهي موزه تأکيد دارم. فکر ميکنم که ما موزه را خوب نشناختهايم و چون موزه را خوب نشناختهايم در دستگاهي مينوازيم که آن دستگاه، دستگاه ما نيست. شما وقتي ميخواهيد يک محتوايي را عرضه کنيد به ميزاني که آن محتوا سياليت دارد، با ظرفش در رابطه است. آب به واسطهي زلال بودن و شفافيت و سياليتش شکل ظرف را ميگيرد. اين مثال بدي نيست که ما موضوع دفاعمقدس را از منظر آن شفافيت و سياليتي که دارد شکلپذير بدانيم و اينجا است که ظرف آن يعني موزه محلي از اعراب پيدا ميکند. ما به واقع تاکنون ظرف خوبي طراحي نکردهايم و اين به واسطهي اين است که، تاکنون نگاه تئوريک و نگاه بنيادين به مقولهي موزهها نداشتهايم. مطمئناً وقتي که ما ميبينيم موزهي يهود طراحي ميشود، يک بيان مطلوب از آوارهگي قوم يهود توسط معمار و طراح آن موزه ارائه ميشود؛ زيرا او موزه را خوب ميشناسد. موزه از جنس درون فرهنگياي است که وي با آن به راحتي صحبت ميکند. اما موزهي دفاعمقدس با ما فاصله دارد. ما به ميزاني که با دفاعمقدسمان نسبت داريم، با موزه نسبت نداريم. تنها حوزهاي که بهطور جدي بعد از انقلاب تاکنون روي بحث موزهها کار کرده است، سازمان ميراث فرهنگي است که موضوع کار آنها، هر چند بومي است، اما جهاني نيز به شمار ميرود. يعني بحث ميراثِ فرهنگي به واسطهي فاصلهي تاريخياي که ما از آن گرفتهايم کمتر (نميگويم اصلاً) در گيرودار مباحث سياسي و ايدئولوژيک است. اما بحث دفاعمقدس ما بحثي کاملاً ايدئولوژيک و فرهنگي است. وقتي هم که بحثي ايدئولوژيک شد بايد در بستري طرح بشود که از جنس خودش باشد وگرنه پيام يا مغفول و يا مجهول واقع ميشود.

 

 

 

 

 

 

کار هنرمند بيان است. سيد شهيدان اهل قلم ميفرمايند که کار هنرمند تنزل معاني عالي است براي عموم مردم. تفاوت هنرمند با عوام مردم در چيست؟ هنرمند چيزي را ميبيند که مابقي آن را نميبينند. هنرمند رسالتش مانند رسالت انبياء است؛ آن نبأ(1) را ميگيرد و براي مردم بازخواني ميکند. اين بازخواني ميشود هنرمنديِ هنرمند. آن معانياي که در دل دفاعمقدس است براي منِ نوعي که به واسطهي تربيت، آموزش و زندگي در يک دنياي ديگر با آن فاصله پيدا نمودهام، دور از دسترس است. کار هنرمند در واقع اين است که آن معاني را اخذ ميکند و به زباني که من ميفهمم به من ارائه ميدهد.

بخشي از اين بيان در مکان موزه(هم طراحي معماري و هم طراحي هنري) اتفاق ميافتد. لذا بد نديدم از اين منظر موزهها را مورد مداقه قرار دهيم و راجع به آن يکبار ديگر فکر کنيم. خيلي مهم است، ما وقتي که از کلمهاي استفاده ميکنيم معني آن را بفهميم. به راستي خاستگاه  موزه در چيست و کجا است؟ موزه يک کلمهي يوناني است. در اساطير يوناني منه موزينه (به يوناني: Mνημοσύνη و به لاتين: Mnemosyn) مادر هنرها است. ميدانيد که يونانيان باستان بر اين باورند که زئوس يعني خداي خدايان با منه موزينه ازدواج ميکند و نُه دختر حاصل اين ازدواج است. هرکدام از اين دخترها نماد يک هنر هستند. (هنرهاي نهگانهي) اين موضوع يک وجه بسيار ظريف دارد و آن اينکه اين موزها يعني هنرها آن چيزي که شما امروز متولياش در موزهي دفاعمقدس هستيد، ريشهي الهي دارد. هنر حاصل دست يک هنرمند زميني نيست. حاصل اتصال يک نفر به آسمان است. شما با هنر ميتوانيد بياني از حقانيت خودتان داشته باشيد. به همين خاطر مقولهي هنر اينقدر ظريف و حساس است. همانطور که اگر ميوهاي شيرين است، آفتش هم بيشتر است. هنر بسيار آفتپذير است و با هنر ميتوان مفاهيم را با هنرمندي جعل کرد. نکتهي مهم ديگر اين است که هنر با ذکر نيز رابطه دارد. افلاطون ميگويد شاعري که ذاکر نباشد شاعر نيست. هنرمندي که وصل نباشد هنرمند نيست:

تو مپندار که من شعر به خود ميگويم

تا که هشيارم و بيدار يکي دم نزنم(2)

ما در تفکر سنتيمان چه در شرق و چه در غرب، ريشههاي مشترک زيادي داريم. معاني در قالب کلمه، در قالب بنا و در قالب ابزار هنري متجسم و تبيين ميشوند. بنابراين موزه مکاني است که اين الهههاي نُه گانه در آنجا حضور پيدا ميکنند. يعني محل حضور هنر است. پس ببينيد موزه در معناي اصيلاش چه مکان شريفي است. محلي است که به مدد هنرمنديِ هنرمندِ متصل، معانياي که براي عامهي مردم قابل درک نيست، متجسم و متجلي ميشود.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

لذا وقتي شما به بريتانيکا که يکي از دايره المعارفهاي اصيل غربي است (نه اين دايره المعارفهاي متأخر که خالي از محتوا است) مراجعه ميکنيد، ميبينيد که نوشته است: موزه "مجلس فرشتگان" است. چقدر زيبا است که ما به جاي موزهي دفاعمقدس بگوييم: "مجلس فرشتگان دفاعمقدس". ما هم ميخواهيم ـ اگر بتوانيم ـ همان حقيقتي را که فرشتگان برايمان تفسير کردهاند، در اين مکان روايت کنيم. لذا موزه جاي تفکر و مکان تعمق است. چقدر موزههاي طراحي شده توسط ما مکث و تفکر و تعمق ايجاد ميکند؟ اين رسالت هنرمند دفاعمقدس است. اتفاقاً در حوزهي دفاعمقدس چون مفاهيم آنقدر ناب و اصيل هستند، به نظر من کار آسانتر است. يک وقت شما ميخواهيد در حوزهي ميراث فرهنگي حقيقتي را متجلي کنيد که از آن حقيقت فاصله داريد و چند لايه از آن گذشته است و به يک بنا، يک سفالينه و يک اثر هنري تبديل شده است. اما در حوزهي دفاعمقدس اينقدر اين حقايق ناب هستند و آنقدر ايثار ملموس است و مفهوم عزت دم دست است که هنرمند اگر ابزارش را بشناسد، با يک شفافيت حداقلي هم ميتواند آنها را منتقل کند.

در کنار اين واژهشناسي يک تعريف فرمال هم وجود دارد که سازمان متولي موزهها در دنيا يعني ايکوم(icom)(3) ارائه کرده است. حتي در اين تعريف هم نکات ظريفي هست. براساس اين تعريف(4) موزه مؤسسهاي غيرانتفاعي و دائمي است. اين دائمي بودنش مهم است. حضور منقطع ندارد؛ حضور آن متصل است و در خدمت جامعه و توسعهي آن ميباشد. همهي مشکل ما اين است که توسعه را در موزهها متوجه نميشويم. توسعه در معني امروزياش ترجمهي development و يک توسعهي غربي است که در آن محل اشکال است. ما بايد توسعهي خودي را بفهميم. آيا اين توسعهي فرهنگي است يا اقتصادي؟ وقتي که به ما ميگويند کشورهاي در حال توسعه، يعني اينکه ما به معيارهاي امروز غرب نرسيدهايم. اما منظور ما از توسعه اين نيست. توسعه در نگاه ما يک مفهوم فرهنگي است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ما وقتي توسعه يافته ميشويم که نگذاريم مفاهيمي که 8 سال هنرمندانِ عرصهي شهادت و جهاد خلق کردند فراموش شود؛ رو به جلو حرکت کنيم و آن را تداوم دهيم و اين کار هنرمندانِ اين حوزه است. ما حتي وقتي موزهي دفاعمقدس را درست ميکنيم آن 8 سال را در آنجا بازسازي ميکنيم. تداوم آن 8 سال در امروز چيست؟ اين مقولهاي هست که در بحث توسعه به صورت جدي بايد روي آن تأمل شود.

يکي ديگر از رسالتهاي موزه، حفاظت است. واژهي  memoriseدر فارسي به معني حفظ کردن نيست به معناي "از بر کردن" است. شايد ما از اين لحاظ خيلي حافظ قرآن داشته باشيم. اين خوب است اما نبايد در اين "از بر کردن" قرآن متوقف شويم. ما وقتي قرآن را حفظ ميکنيم که به آن عمل کنيم. حفظ قرآن در تداوم مفاهيماش و عملياتي کردن آن است. حفاظت به معني فهم و تداوم آن هستهي مرکزي پيام است. لذا رسالتي که ايکوم براي موزهها مهم ميداند، حفاظت، پژوهش و اطلاعرساني است. ما بايد حفظ کنيم و نشر بدهيم. اين دو مقوله، کاملاً با هم تعامل نزديک دارند. من ميخواهم بگويم نشر پيام آن را حفظ ميکند وگرنه مرگ پيام فرا ميرسد.

اما چه اتفاقي افتاد که موزههاي امروز آن کار را نميکنند. موزهي امروز معبد نيست؛ در حالي که موزه در شکل اصلي و اصيل خود معبد است. وقتي که غرب در رنسانس خداي خود را پشت سر گذاشت و به تعبير يکي از بزرگترين فيلسوفان مدرن: "خدا مُرد"؛ يک روند استحالهاي اتفاق افتاد. انسان مدرن ميگويد امروز من هستم که حرف ميزنم. کاري که غرب در اين حوزه کرده است از رنسانس شروع شد. موزه در پيش از رنسانس در دست نهادهاي مذهبي مانند کليسا و صومعه بود. چرا کتب خطي را در اين کليساها و صومعهها حفاظت ميکردند؟ يکي از دلائل آن حضور معنا در جايي است که اين کتابها قرار دارد. آنها موزه را محضر ميدانستند و آن اثر تأثير ميگذاشت. اما اين موزهها کمکم در يک روند تدريجي جاي خودشان را به اشکال جعل شدهي خودشان ميدهند. موزههاي رنساس شکل ميگيرد. گرانقدر بودن و گرانقيمت بودن آثاري که در کليساها و صومعههاي قرون وسطي نگهداري ميشد، باعث ميشود موزه در سيطرهي ثروتمندان و اشراف دورهي رنسانس قرار گيرد و موزه به يک ژست و پز تبديل گردد. ثروتمندان دورهي رنسانس به شدت راغب و مايل بودند، آثار هنري را گردآوري نمايند و از اين طريق اعتبار اجتماعي خود را بالا ببرند. اين روند کمکم ادامه پيدا ميکند تا موزههاي مدرن شکل ميگيرد. در پي شعارهاي انقلابياي که انقلاب فرانسه پرچمدار آن بود، از جمله اينکه موزه چرا در دست خواص باشد و درب موزهها بايد به روي همه باز شود (البته اين قسمت از حرف درست است)، ما پس از رنسانس موزههايي داريم که جعل شدهي موزههاي قديمي هستند و توسط ثروتمندانِ وابسته به حکومتها گردآوري شدهاند و حالا عمومي نيز هستند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

لذا ما امروز در دنيا موزه به معناي واقعي (معبد) نداريم. موزههاي امروز محل نگه داشتن اجسام مردهي آثار هستند. نه آن روح و معنويت مندرج در آثار. موزههاي امروز آثار را موميايي ميکنند. حضور معنوي آثار حذف شده است. ميپرسند چه چيز را در موزه بگذاريم و پاسخ ميدهند آن چيز که امروز ديگر استفاده نميشود. و اين در حوزهي دفاعمقدس بسيار حساس است. ما اگر دفاعمقدس را در موزه (به معناي غربي آن) برديم، به اين معني است که تاريخ آن تمام شده و زمان آن سپري گشته است. و اين يعني موزه در معناي غربياش مستمسکي براي حذف ارزشها شده است.

دورهي مدرن وقتي ميآيد بزرگترين خصومت آن با دين و تاريخ ديني بشر است. بشر به لحاظ تاريخي دو دوره به خود ديده است. يکي دورهي سنت است و ديگري دورهي تجدد. در دورهي سنت خدا محور تمام افعال انسان است. اين موضوع ربطي به آيين و دين خاصي ندارد. سرخپوست آمريکاي جنوبي هم که ميخواسته است خانهي خود را بسازد با توجه به تعاليم مذهبي موجود در سنت قبيلهي خود اين کار را انجام ميداده است. اين يعني سنت و پايبندي به اعتقاداتي که ريشهي الهي دارند. اما در دورهي جديد خدا کنار ميرود. من ميانديشم پس هستم، پيام شاخص دورهي مدرن است. اين "من" مهم ميشود و انسان شروع به تفسير عالم ميکند. اين تفسير کردن ابزارهايي ميخواهد و موزهها ابزار اين تفسير هستند. موزهي مدرن کفر است يعني خدا نيست و من هستم. يکي از متفکرين ميگويد در دورهي مدرن خداي قادر متعال جاي خود را به خداي قادر غيرمتعال داد و اين خداي جديد همان تکنولوژي است. ديگر ارزشهاي الهي مطرح نيست. لذا مهمترين ويژگيهاي موزهي مدرن خصومت با دين است. نکتهي ديگر اين است که اين موزهها عمدتاً در خدمت جهانيسازيِ غربِ متجدد هستند. جهانيسازياي(Globalization) که همان غربيسازي (westernization) است، و معادل حذف همهي خرده فرهنگها و حذف همهي اعتقادات درون فرهنگي است. اين حقيقت با تعابيري که امروزه براي موزه استفاده ميکنند، همچون موزههاي جهانينگر و جهانيانديش منطبق است.

سفال ميبد يزد بايد برود در موزه و ما از چيني فلان مارک استفاده کنيم. ما دقيقاً يک تفکر جهاني و يکي از ابزارهاي آن را که موزه باشد، ميپذيريم. لذا ابتدا استعمار فرهنگي شکل ميگيرد و بعد از آن استعمار سياسي (به تعبير شهيد مطهري). در اين فرايند فرهنگها بايد مسخ بشوند. ما هنوز معني اصيل تهاجم فرهنگي را متوجه نشدهايم. ما خودمان امروز نشستهايم بر سر شاخ و ريشهي خودمان را ميزنيم. لذا مهم است که موزههاي مدرن را بشناسيم و فاصلهي آن را از معناي اصيلاش تشخيص دهيم. از تمام آن سير و سلوکي که در نتيجهي حضور اثر در موزه اتفاق ميافتاد ما فقط نمايش دادنش را متوجه شدهايم. لذا جعل اين واژه يکي از مهمترين موضوعاتي است که ما با آن روبهرو هستيم. که اگر خوب عمل نکنيم در واقع ارزشهايمان را در موزهها دفن ميکنيم.

اما ما چه ميگوييم؟ موضع ما در خصوص موزه چيست؟ ميدانيم که موزه محل رجوع به گذشته است. اين تاريخ ميتواند از يک سال تا چندين هزار سال را شامل شود. نکتهي مهم، نگاه ما به گذشته است. رجوع کنيم به آيات و احاديثي که در دست داريم. خواندن سه کتاب به ما توصيه شده است. يکي کتاب انفسي، ديگري کتاب آفاقي، و سومين آنها کتاب الهي است. در کتب الهي به کرات سفارش شده که گذشته را مورد بررسي قرار دهيم. نگاه به گذشته در شريعت مشروعيت و موضوعيت دارد. اصلاً فلسفهي رجوع به گذشته عبرت است. «قل سيروا في الارض فانظروا«(5) اينجا است که ما بايد در آثار الهي تأمل و تدبر کنيم. بحث «سَير، نظر و عبرت» بحث بسيار مهمي است. آويني اين حرفها را به زيبايي بيان کرده است. اگر درد باشد سَير کردن و جستوجو کردن محل بحث ميشود و وقتي که درد و جستوجويي وجود داشته باشد نگاه متفاوت ميگردد و نهايتاً هدف عبرت گرفتن و آموختن است. 

ما بايد به تداوم آن هشت سال فکر کنيم. تداوم با حرکت کردن مناسبت دارد. لازمهي حيات، رشد است و لازمهي رشد، تغيير. ما آنجايي موفقيم که از اصول فاصله نگيريم (أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَفَرْعُهَا فِي السَّمَاء).(6) اين fundamentalism (اصولگرايي) که اينقدر از سوي دشمنان اسلام با تعمد تقبيح ميشود ـ مثلاً شايد در اخبار شنيده باشيد که ميگويند «تروريستهاي اصولگرا در افغانستان...» ـ اينها قطعاً با تعمد است. اصولگرايي لازمهي هر مکتبي است. لذا ما بايد از دفاعمقدس به لحاظ شکلي و محتوايي فاصله گرفته و ارزشهاي دفاعمقدس را به ظرافت و شکلي نو ترويج کرده و نشر دهيم. و اگر موزه طراحي ميکنيم با اين مفهوم کلي طراحي کنيم. اتفاقاً مقولهي دفاعمقدس ما ميتواند امروزه در دنيا پيشرو باشد.

اين تناسب بين ظرف و مظروف، هم در طراحي معماري مهم است و هم در طراحي محتوايي که به نظر من کاملاً بحث هنرمندانهاي است. ما اينقدر آثار داريم که عجله ميکنيم و ميخواهيم همهي اينها را عرضه کنيم و آنوقت موزهي ما ميشود يک گنجينهي انباشته از اسناد و اطلاعات. موزه مرکز اسناد نيست. اگر مرکز اسناد ميخواهيم، برويم مرکز اسناد با استانداردهاي خاص خودش را بسازيم؛ اما موزه مرکز اسناد نيست. ما فکر ميکنيم که همهي داشتههايمان را بايد در ملاً عام بگذاريم. کوه يخ که به آن عظمت است يک پنجم آن پيدا است. بُعد پنهانِ ما مهمتر از بُعد پيداي ما است. تصويرسازي کنيم، ارائهي تصوير نکنيم. به جاي اينکه 50 وصيتنامهي شهيد را در يک گالري بگذاريم بر روي يک وصيتنامهي شهيد کار هنري کرده و آن را نمايش دهيم. موزههاي ما نمايشگاههايي مملو از آثار بيربط و باربط است. از بقيهي ابزارهاي هنرمندانهي طراحيِ محتواييِ موزه نيز بايد استفاده کرد. مثلاً نور که در فرهنگ ما جايگاه والايي دارد در موزههاي ما بسيار ضعيف کار ميشود. بافت و رنگ نيز به همين صورت. حجم اطلاعات که زياد شود، موزه که از آثار باربط و بيربط مملو شود، قدرت تأمل را از مخاطب ميگيرد. دنياي جديد با بمباران اطلاعات، تنهايي و خلوت را که در فرهنگ ما يک مقام است از انسان گرفته است. اين خيلي بد است. فرصت فکر کردن و خلوت و تأمل چيزي است که ما در موزه به آن نياز داريم. ما ميخواهيم انسان را از جامعهي بمباران شده توسط اطلاعات که عموماً مسموم نيز هست جدا کرده، بياوريم در موزههايمان و فرصت تأمل در زندگي انسانهايي والا را به آنها بدهيم.

در انتخاب معماري و مکان موزه، "تناسب" جزء حياتي و مغفول موضوع است. متأسفانه معماري موزههاي دفاعمقدس ما در وجه غالب، آگاهانه يا ناآگاهانه، الگوي معماري غربي دارد. يکي از رايجترين نوع نگاهها در انتخاب مکانهاي موزه اين است که ساختمانهاي قديمي را با تغيير کاربري به عنوان موزه استفاده ميکنند. اين ساختمانها نسبت بيشتري با فرهنگ مذهبي و شيعيِ ما دارند تا ساختماني را که من طراحي ميکنم و يک معماري کاملاً غربي دارد. معاونت مهندسي يزد تجربهاي داشت که به نظر من تجربهي موفقي بود. اين معاونت بقعهي سيد شمسالدين يزد را براي مدتي به عنوان نمايشگاه دفاعمقدس استفاده کرد. به نظر من اين کار قابليت تداوم داشت. خيلي تفاوت است که من در کسوت معماري که از ارزشها فاصله گرفته، ساختماني را طراحي کنم؛ يا اينکه از ساختمانهايي استفاده کنيم که مربوط به فرهنگ و تمدن ما هستند و اصالت و ريشه دارند. ما نميتوانيم در موزههاي به سبک غربي ارزشهاي خودمان را عرضه کنيم.

دانهي گندم را اگر در بتن بکاريم ميميرد و رشد نميکند؛ اما وقتي در خاک مستعد کاشته شود رشد ميکند. هر چيزي اتمسفر خاص خودش را ميخواهد. شما اگر ماهي را در خشکي بياوريد ميميرد؛ اگر انسان را به داخل آب بياندازيد، خفه ميشود. اين اتمسفر بايد توسط معماران و هنرمندان، هنرمندانه انتخاب و به کار گرفته شود. لذا در انتخاب مکان موزه ميشود رجعت کرد. ما قرنها سابقهي معماري اسلامي داريم. اين معماري اسلامي ظرف بسيار خوبي براي بيان ارزشهاي اسلامي در حوزهي دفاعمقدس است. در اين زمينه کم کار شده است.

درخصوص مخاطبِ موزه نيز به شدت بايد از نگاه انحصاري پرهيز کرد. ما از اصولمان کوتاه نميآييم ولي مخاطبمان را نيز محدود نميکنيم. رزمندهي دفاعمقدس و جوان امروزي هر دو مخاطب موزه هستند. شيک بودن موزه نبايد به خودماني بودن و احساس راحتي داشتن يک رزمنده وقتي به داخل آن ميآيد ضربه بزند. از طرفي موزهها را به صورت دم دستي نيز نبايد طراحي کنيم. لذا ما بايد براي همهي مخاطبان کار کنيم و از همهي نگاههايي که ميشود به مقولهي دفاعمقدس داشت استفاده نماييم. مخاطب امروز جنس متفاوتي دارد. اگر ما توانستيم به نحوي المانهاي دفاعمقدس را چيدمان کنيم که محضر ايجاد شود و مخاطب به حقيقت حضور برسد، توانستهايم کار را به درستي انجام دهيم.

 در نهايت ميتوان گفت که راز موفقيت يک موزه اين است که چه چيز را در چه زماني، به چه مخاطبي بايد ارائه نمود. هنوز سالهاي زيادي از تاريخ دفاعمقدس ما و توجهمان به موزه نگذشته است. غرب 150 ـ 100 سال در اين خصوص کار کرده است. نقطهاي که ما امروز در آن قرار داريم، نسبت به زماني که در اختيار داشتيم خوب است ولي فاصلهيمان تا وضعيت ايدهآل زياد است. اين رسالت و وظيفهي ما را سنگين ميکند. جذب مخاطب به آهستگي صورت ميگيرد. رشد تدريجي است. بنابراين بايد اين حرکت با قدرت و توان حداکثري تداوم پيدا کند. بايد واقعاً توکل کرد؛ همانطور که رزمندههايمان در دفاعمقدس اين کار را ميکردند.

 

 

پينوشت‌‌ها:

1ـ قُلْ هُوَ نَبَأٌ عَظِيمٌ (اشارهاي است به سوره: ص آيه: 67)

2ـ بيتي منسوب به مولوي

3ـ ايکوم نماد جهاني موزه و موزه‌‌داري است که بعد از جنگ جهاني دوم و در 62 سال پيش، و تقريباً همزمان با تشکيل يونسکو ايجاد شد. مرکز آن در پاريس است و امروزه بيش از 120 کشور جهان داراي کميتههاي ملي ايکوم هستند. هر سه سال يکبار مجمع عمومي ايکوم در يکي از کشورهاي عضو برگزار ميشود. ايکوم از سال 1970 روز جهاني موزه را در تاريخ 18 ماه مه برابر با 28 ارديبهشت تعيين و در پي آن براي هر سال يک مفهوم خاص را به عنوان شعار بينالمللي قرار ميدهد تا همهي موزهها و نگارخانهها در همهي جهان تابع اين شعار فعاليت کنند.

کميتهي ملي ايکوم در ايران پس از انقلاب از سال 1376 فعاليت دوبارهاي را آغاز کرد. اين کميته امروزه در ايران بيش از 120 عضو فردي و حقوقي دارد.

4ـ براساس نظر شوراي بينالمللي موزهها (ايکومOf Museum International Council ) وابسته به سازمان فرهنگي، علمي و تربيتي سازمان ملل متحد (يونسکو) در بند 3 و4 اساسنامهي آن جامعترين تعريف موزه چنين است:

موزه مؤسسهاي است دائمي و بدون هدف مادي که درهاي آن به روي همگان گشوده است و در خدمت جامعه و براي توسعهي آن فعاليت ميکند.

5ـ اين تعبير به دفعات در قرآن کريم آورده شده است که بخشي از آن به شرح زير است: (سوره: الانعام آيه: 11)، (سوره: النحل آيه: 36)، (سوره: الروم  آيه: 42)، (سوره: العنكبوت آيه: 20) و...

6ـ أَلَمْ تَرَ كَيْفَ ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَفَرْعُهَا فِي السَّمَاء (سوره: ابراهيم آيه: 24)